شروع دوباره

روزها  به درخت زیبا و تنومند در مسیر رفت‌وبرگشت محل زندگی‌ام نگاه می‌گردم و با خود به عظمت درخت آفرین  می‌گفتم مدتی از این ماجرا گذشت

متوجه شدم برگ درخت تغییر رنگ داده و شروع به ریختن برگ‌ها کرده است ،

چندهفته‌ای گذشت و دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت شده بود یک‌تکه چوب.

فصل سرما از راه رسید و تمام شد و بهار نیز از راه رسید.

ولی باز زمان گذشت و متوجه جوانه‌های سبز آن شدم و مجدد برگ‌ها و میوه‌ها پدید آمد و به زیبایی درخت عظمت بخشید و درخت مجدد به شکوه و جلال خود رسید و پرندها از میوه‌های آن و از سایه آن و …. هر موجودی به شکلی از این درخت ثمره می‌گیرد

 درخت شد یک الگو .

زمانی فرامی‌رسد که ممکن است شما تمام  سرمایه خود را از دست بدهید و فقط خودتان هستید و جسمتان .

دو کار می‌شود انجام داد 1 مردن 2 مبارزه و از صفر شروع کردن

اگر زمین خوردید بلندشید و مجدد مبارزه را آغاز کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *